شب یلدا91
شب یلدا دختر نازم حالش خوب نبود
عسلم بدنت داغ شده بود و از اونجایی که شنیده بودم ویروس جدیدی بین بچه ها پخش شده خیلی نگران و ناراحتت بودم ،چون باباسعید سرکار بود با مرتضی و زندایی جون بردیمت بیمارستان فاطمه زهرا ، دکتر برات ٢تا آمپول تجویز کرد وقتی آمپولا رو دیدی می گفتی : دایی دایی دایی
همین که آمپول زدی بابا سعیدتو صدا می زدی شب سختی رو گذروندیم، تا صبح چند بار پاشویت کردم می ترسیدم خوابم ببره و عسلم خدایی نکرده 

تشنج کنه ، خلاصه اینکه امسال ما بخاطر مریضی شما شب یلدا نداشتیم ، ان شاالله اگر عمری باقی باشه سال دیگه تلافی میکنم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


شب یلدا91 
